چهار توصیه سیاسی به آقای رضا پهلوی

19.03.21 | فرخ نگهدار


پیشگفتار

آن طور که رسانه های برون مرز در روزهای اخیر به تفصیل پوشش داده اند، آقای رضا پهلوی در یک گفتگو، که خصوصی عنوان شده، با اعلام انصراف خود از میراث داری سلطنت، تاکید کرده است که بر تمام اصول جمهوریت پایبند است. ایشان از حامیان خواسته است که او را با دیگر شهروندان ایرانی دارای حقوق مساوی بشناسند. و چنانچه درخواست فوق جدی باشد از این پس عنوان شاهزاده، والاحضرت، ولیعهد و از این قبیل تحریف هویت ایشان است. کما این که برای اول بار ایشان، هم تراز با ۶۲۰ تن از همیاران، بدون استفاده از القاب، بیانیه ای را امضا کرده است.

بر اساس سخنانی که شنیده ام، امید و انتظار دارم آقای رضا پهلوی و حامیان ایشان، در روندهای آتی، تحلیل ها و توصیه های سیاست گذاری از سوی خیرخواهان ایران را مورد توجه قرار دهند، هر یک را که معقول دیدند در عمل به کار گیرند، و هر یک را نادرست انگاشتند در بوته نقد قرار دهند.

توصیه اول: برتری جمهوریت به هواداران توصیه کنید

سی و یک سال پیش رضا پهلوی در یک بیانیه ۱۴ ماده‌ای برای اول بار اعلام کرد که اصول دموکراسی را می‌پذیرد. در آن روزها فداییان خلق نسبت به این بیانیه واکنش مثبت نشان دادند و در نشریه کار شماره ۷۳ (دوره دوم-اسفند ۱۳۶۸) به ایشان گفتیم شما اگر معتقد به دموکراسی هستید باید بین رهبری سیاسی و شاهزادگی یکی را انتخاب کنید.

در آن روزها ایشان را هواداران «شهریار ایران زمین» لقب می دادند. او امروز اما در یک گفتگوی غیر رسانه ای اعلام می‌کند مدعی و میراث‌دار سلطنت نیست اما مدعی رهبری سیاسی است. این کناره گیری نیم گام به پیش است. این انصراف البته در فضای خصوصی و به طور شفاهی ابراز شده. در بیانیه ای که اخیرا به امضای ایشان و ۶۲۰ نفر از همیاران به ایشان انتشار یافته وی خود را همتراز با دیگر امضا کنندگان با عنوان «رضا پهلوی، مدافع حقوق بشر» معرفی کرده است.
این هویت تازه زمانی احراز و قطعی خواهد شد که ایشان اعلام کند از این پس از القاب ولیعهد، شاهزاده، والاحضرت و غیره شخص ایشان استفاده نخواهد کرد و بستگان و دوستداران ایشان مجاز نیستند از این عناوین در مورد وی استفاده کنند. رضا پهلوی حالا می گوید نه «مناسبات چوپان رمه گی» قبول دارد و نه نظام موروثی را. حالا انتظار این است که او از دیگر سلطنت طلبان با همین صراحت دعوت کند: یا به جمهوریت بپیوندند و یا برای خود میراث دار دیگری پیدا کنند.

توصیه دوم: با مخالفان سیاسی به گفتگوی علنی بنشینید

ما از سی و یک سال پیش مدام به آقای رضا پهلوی و حامیانش متذکر شده ایم شرط پای‌بندی به دموکراسی، پایبندی به گفتگو با مخالفان سیاسی و پاسخگویی به حامیان است. ایشان در این سی سال نیم گام در این راستا برداشته است. او گاه به گاه در جمع علاقه مندان حاضر می شود و یا با خبرنگارها می نشیند و به پرسش های آنها، حتی اگر چالشگرانه باشد، پاسخ می دهد.
اما او تا امروز مطلقا به گفتگوی باز هیچ یک از مخالفان تن نداده است. او می تواند توجیه کند که با این یا آن جریان سیاسی صحبت علنی نخواهد داشت. اما نمی تواند به اصول جمهوریت و دموکراسی وفادار باشد، اما دعوت هیچ یک از رهبران احزاب و سازمان سیاسی برای گفتگوی باز را نپذیرد. مونولوگ پای‌بند به دموکراسی نیست. آقای پهلوی علاقه مند است با رهبران سیاسی پشت درهای بسته «مذاکره» کند. این کار بسیار بدی است اگر برای ساماندهی گفتگوی علنی نباشد. اولین و مهم ترین معنای نشستن و بحث کردن با مخالفان سیاسی به رسمیت شناختن حق موجودیت آنهاست. کسی که تردید دارد که با مخالفان سیاسی گفتگوی تلویزیونی زنده داشته باشد در سودمندی اصول اولیه دموکراسی تردید دارد، در پذیرش حق موجودیت، و برابر حقوقی مخالفان سیاسی با خویش، دچار تردید است.

به این ترتیب در این ۳۱ سال آقای رضا پهلوی دو نیم گام به سوی دموکراسی برداشته است. و این بدان معناست که تلاش‌ها برای تغییر رفتار رهبران سیاسی، چندان هم هیچ و پوچ نیست. امید است که همین سیر و همین تلاش ها ادامه یابد، و به دلیل کم بودن و کُند بودن، قطع نشود. باشد که سرانجام جامعه ایرانی موفق شود از کسی که پدر و پدر جد ایشان معماران بی بدیل دیکتاتوری فردی بوده اند، چهره ای بسازند که کردارش با مخالفان و منتقدان کمتر از اسلاف نشان برده باشد.

توصیه سوم: هواداران را به پرهیز از فحاشی و دروغ دعوت کنید

اگر تغییر رفتار رهبر واقعا «یک گام به پیش» باشد، باید تغییر رفتار در میان پیروان او نیز ظاهر شود. دیده بانی رفتارهای حامیان نوخاسته ایشان در دوره های اخیر متاسفانه نشان از «ده گام به پس» دارد. سلطنت طلبان اصیل ایران همیشه زبانی فاخر رفتاری متین داشته اند. اما، به دنبال گرمی بازار تبلیغات سیاسی در شبکه اجتماعی، حامیان رضا پهلوی، سرخود یا به فرموده، به میدان آمده اند و به کثیف ترین و شنیع ترین الفاظ به روی مخالفان شمشیر کشیده اند و شاهزاده در تمام این سال ها مطلقا سکوت کرده و نظاره گر مانده است.

توسل به آلات جنسی در فعالیت سیاسی، دروغ پراکنی بی شرمانه، وعده کشتار خونین مخالفان و منتقدان، همه و همه کثافاتی بوده است که زیر تصویر رضا پهلوی در سال های اخیر فضای مجازی را متعفن ساخته است و این رهبر فرزانه نه هیچ گاه این حامیان سینه چاک را اندرز به تغییر رفتار داده است و نه خود از این اوباش اعلام برائت کرده است.

مداحان آیت الله خمینی قبل از به قدرت رسیدن با فریاد «رهبر فقط روح الله» اجتماعات فدائیان خلق و دیگران را مورد هجوم قرار دادند. امروز هم آقای رضا پهلوی پرچم رهبری مبارزات مردم علیه جمهوری اسلامی بلند کرده اما هنوز به مداحان نهیب نزده است که شما حق ندارید زیر نام من مخالفان و منتقدان ما را مورد توهین، تحقیر، تهدید و تهمت قرار دهید و به مرگ تهدید کنید.

توصیه چهارم: ایران و امریکا را دعوت به گفتگو کنید، با تحریم اقتصادی مخالفت کنید.

آمادگی رضا پهلوی برای اعلام برائت از میراث داری سلطنت از پی انتشار بیانیه ای صورت می گیرد که با عنوان «نه به جمهوری اسلامی» انتشار یافت. گرچه در بیانیه مذکور هیچ صحبتی از تحریم ها و مذاکره ایران و امریکا به میان نیامده، اما نیروهای اصلی حامی بیانیه، به شمول شخص رضا پهلوی، مکررا مخالفت خود را با کاهش فشار و رفع تحریم های اقتصادی علیه ایران اعلام کرده اند. آنها تصور می کنند توافق میان ایران و امریکا به بقای جمهوری اسلامی کمک می کند و زمینه برای خیزش های توده ایِ ناشی از رنج اقتصادی را تضعیف می کند. کار این کمپین، و توپخانه های رسانه ای نیرومند آن، این است که تا جایی که ممکن است صدای «نه به جمهوری اسلامی» در کاخ سفید و کاخ کنگره صدای رسای مخالفان نظام شنیده شود، و به «نه به توافق با جمهوری اسلامی» تعبیر گردد.

واکنش طیفی از جمهوری خواهان به پذیرش اصول جمهوری خواهی توسط رضا پهلوی خود نشانه یک هدف گیری دقیق و انتخاب زمان مناسب است. جمهوریخواه شدن رضا پهلوی شمار بیشتری از جمهوری خواهان راستگرا را به تمکین به سرکردگی رضا پهلوی تشویق می کند و صدای «نه به جمهوری اسلامی» بیشتر به صدای «نه به توافق با جمهوری اسلامی» نزدیک می کند. این کمپین در فضای سرد و مرده پیشا انتخاباتی در ایران، به راه انداخته شده است.

کمتر از ۳ ماه به انتخابات مانده و کمتر شهروندی به این فکر می کند که انتخاب او برای رئیس جمهور آینده ایران کیست. تو گویی در این کشور حاکمیت سیاسی به روی نهاد انتخابات گرد مرگ پاشیده است. و این در حالی است که در تمام ۲۴ ساعت شبانه روز توپخانه های رسانه ای ثروتمند، موضوع رضا پهلوی و ضعف و قوت «نه به جمهوری اسلامی» را برای شهروندان تشریح می کنند.

آقای رضا پهلوی لطفا توجه کند که با تحریم می توان کشور را تضعیف و فقر بیشتر را بر مردم تحمیل کرد. اما نمی توان قدرت را تحصیل کرد.

تحریم ها اصلی ترین عامل تقویت تندروها در حکومت، یک بهانه بزرگ برای تضعیف نهاد انتخابات، یک عامل مهم تحمیل گرانی و بیکاری بر زحمتکشان کشور است. حمایت از تحریم ها همدستی در زجر دادن مردم است. بیشترین بهره ادامه روابط خصمانه میان ایران و امریکا نه به جیب ایران می رود نه به جیب امریکا. هیچ کس به اندازه اسرائیل و عربستان سعودی از تحریم ها که شما متاسفاه از آن حمایت می کنید بهره نخواهد گرفت. آنها امیدوارند «نه به جمهوری اسلامی» در واشنگتن «نه به توافق با جمهوری اسلامی» فرا رویانیده شود.

امیدوارم آقای رضا پهلوی و دیگر امضا کنندگان این بیانیه در منازعه میان اسرائیل و سعودی با ایران، جانب ایران را بگیرند، با بقیه مردم ایران همراه شوند، و بر خلاف آن دو کشور، خواهان مذاکره و توافق میان ایران و امریکا شوند. کاش خاندان پهلوی و همه کسانی که در سال های قبل از انقلاب با محافل حاکمه امریکا روابط نزدیک داشته اند، امروز از آن روابط برای گشودن بن بست رابطه ایران و امریکا بهره گیرند. تکیه بر فشار و مداخله خارجی هرگز – تاکید می کنم، هرگز – ایران را به سوی دموکراسی، به سوی همزیستی همه فرزندان آن زیر یک آسمان سوق نخواهد داد. تجربه صد ساله خاندان پهلوی پیشاروی ماست.

اسفند ۹۹: مروری بر تجربه صد ساله

بازگشت به نقطه صفر

اندک زمانی پس از آنکه رضا پهلوی در اسفند ۱۲۹۹ پرچم رهبری برافراشت، در میان روشنفکران ایران بحث افتاد که جمهوری یا سلطنت؟ و پس از ۵ سال سرانجام پاسخ این شد که این داوری ها را کنار بگذاریم و به فکر نجات کشور باشیم: رضا پهلوی یگانه ناجی است. و اعجاز بزرگ این شد که عقربه این تفکر ناب ایرانی، با اندیشه حاکم بر بزرگترین امپراطوری جهان همسو، و حاصل آن شد که بساط مشروطه و قاجار هر دو یک جا برچیده شوند.

و درست ۱۰۰ سال بعد، در اسفند ۱۳۹۹ پهلوی سوم با شماری از روشنفکران ایرانی همراه شده که سلطنت و جمهوریت مهم نیست. این داوری ها را کنار بگذاریم و به فکر نجات کشور باشیم. و عجیب این که این تفکر ناب ایرانی، این بار هم با اندیشه و اراده دست راستی ترین قدرت های حاکم بر جهان همسو افتاده است.

و جالب تر از همه این که، به فاصله یک قرن، نام ناجی همان رضا پهلوی است.

اگر امروز همه پرسی ۱۲ فروردین ۵۸ تکرار شود محال است «آری به جمهوری اسلامی» به سختی شکست نخورد.

یکصد سال پس از اسفند ۹۹ از جهاتی ایران به همان شرایط بازگشته است. فضای روانی بخش بزرگی از جامعه نخبگان ایرانی وضعیت سیاسی همان سال ها را تداعی می کند.

آیا این بازگشت به نقطه صفر است؟ آیا این تکرار تاریخ است؟ تفاوت ها کدام است؟ آنچه رخ می دهد تراژدی است یا کمدی؟

کدام رهبری مسئول است؟

تصور نرود آنچه رخ می دهد حاصل «رهبری» پهلوی سوم است. وضعیت حاضر قبل از همه محصول راهی است که رهبر جمهوری اسلامی طی ۳۰ ساله اخیر – در رابطه با مردم و در رابطه با امریکا – طی کرده است.

ایران به این جا رسیده است زیرا رهبر جمهوری اسلامی، به سود نظام دانسته است که
تصور پوچ

  • نقش انتخابات در تخلیه نارضائی مردم هرچه کم رنگ تر شود،
  • که دولت و مجلس از راس امور به حاشیه رانده شوند،
  • که چهره های محبوب و مورد اعتماد مردم همه به حبس و حصر و تبعید از کشور محکوم شوند،
  • که زاویه دید و دوربین رسانه ی ملی چنان تنگ شود
  • که مردم گوش ها و گوش های شهروندان به روی آن بسته شود و به رسانه های ثروتمند و دست باز خارجی سپرده شود،
  • که خطر پناه بردن به حکومتی موروثی در جامعه ای استبداد کشیده کم رنگ شود،
  • که دست راستی ترین و مرتجع ترین نیروها در منطقه و در ایالات متحده در ذهن کثیری ناجیان ملت شناخته شوند.

گرچه مشخصات وضعیت سیاسی، به لحاظ شدت انزوای حکومت و سطح نارضایتی شهروندان، به لحاظ خالی شدن صحنه سیاست از نیروهای میانجی و اصلاح جو و میل جامعه سیاسی به قطبی شدن، و به لحاظ حد ناکارآمدی حکومت در برون برد کشور از بحران، با وضعیت کشور در اسفند ۱۲۹۹ تشابهات کلاسیک دارد، اما این تصور که پیچیدن همان نسخه صد سال پیش، حتی با افزودن فشار تحریم ها، مساله ایران را حل میکند تصوری پوچ و بی پایه است. تشدید فشار، با کمک تحریم ها، برای اجرای «نه به جمهوری اسلامی» در دوره های اخیر به تقویت موضع نیروهای حامی «نه به توافق امریکا و جمهوری اسلامی» منجر شده است. این کارها اقتدارگرایان حاکم را اقتدارگرا تر، زجر مردم زحمتکش را افزون تر کرده است.

راه باز کردن راه

طی ۷۲ سال نخست بعد از مشروطه در طیف وسیعی از دموکراسی خواهان ایران این تصور رایج بود که دموکراسی و حکومت موروثی لزوما در تعارض نیستند و ممکن است سازش پذیر گردند و دکتر محمد مصدق شاخص ترین نماینده سرشناس آن شد.

در ۴۳ ساله اخیر در طیف وسیعی از دموکراسی خواهان ایران این تصور رایج شد که اسلام گرایی با دموکراسی لزوما در تناقض نیست و ممکن است همزیست پذیر گردد و آقای محمد خاتمی شاخص ترین نماینده این طرز فکر شد.

در طول این ۱۱۵ سال اما طیف دیگری از ایرانیان بوده اند که معتقد شده اند افزودن هر پسوند یا پیشوند به دموکراسی مایه لنگش دموکراسی، و جمهوریت یگانه ساختار مطمئن برای جاری شدن آن، است. و اتحاد جمهوری خواهان ایران و اصول دهگانه بیانیه تاسیسی آن شاخص ترین نمایده این طرز فکر شد.

و اما در سرزمین ما ایران، ۱۱۵ سال پس از انقلاب مشروطه هنوز هر سه نحله فکری و سیاسی حضوری غیر قابل حذف دارند. اهمیت جمهوریخواه شدن سلطنت طلبان را به هیچ وجه نباید کمتر از جمهوریخواه شدن اسلام گرایان تلقی کرد. دموکراسی ایرانی هنوز، شاید هم تا دهه ها، شاهد رقابت انتخاباتی نمایندگان جریان هایی خواهد بود که دموکراسی را بی پیرایه نمی پذیرند. بهترین شانس برای دموکراسی ایرانی در چشم اندازهای قابل رویت رسیدن به وضعیی است که هم اسلام گرایان جمهوری خواه و جمهوری خواهان پهلوی طلب و جمهوری خواهان دموکرات هر سه از حق موجودیت و مشارکت حق حضور یکدیگر در رقابت های انتخاباتی حمایت کنند. و تا رسیدن به چنان شرایطی هنوز راه بس دشوار و ناشناخته است. این راه با تلاش برای تغییر رژیم از راه تکیه بر فشار خارجی گشوده تر نخواهد شد. بسته تر خواهد شد. این راه گشوده تر خواهد شد هرگاه امروز نمایندگان این سه نحله از دعوت به گفتگوی رو در رو با یکدیگر اجتناب نکنند و از حق موجودیت و حضور یک دیگر در صحنه سیاسی دفاع بکنند. تجربه تا امروز مکرر نشان داده است جمهوری خواهانی که دموکراسی را بدون پسوند و پیشوند پذیرفته اند، برای آغاز و بسط گفتگو با دو نحله دیگر توان و آمادگی دارند.

تاریخ یکصد و پانزده ساله ایران نشان داده است که زدایش اندیشه های اقتدارگرایانه، اسلام گرایی و سلطنت طلبی، از قامت اندیشه سیاسی در ایران تا امروز نامیسر بوده است. اما دمیدن روح جمهوری خواهی در کالبد سلطنت طلبی و اسلام گرایی با گذر زمان هر زمان ممکن تر شده است.

تاریخ یکصد و پانزده ساله کشور ما نشان داده است که تکیه بر فشار خارجی برای تغییر حکومت در ایران به قهر میان جریان های سیاسی دامن می زند و نقش صندوق رای را در مدیریت کشور کمرنگ می کند.

راه نجات کشور ترویج گفتگو میان حکومت و مخالفان، و میان حکومت و ایالات متحده امریکا است. گشودن راه برای سازمان گری این دو گفتگو مهم ترین وظیفه ملی و مردمی است. و اتحاد جمهوری خواهان ایران، به استناد اصول فکری، و به استناد سوابق، پیگیرترین نیرو در دعوت همگان به حمایت از این دو نوع گفتگو است.

فرخ نگهدار

لندن – پنج شنبه ۲۸ اسفندماه ۱۳۹۹